محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
فاطمه هلیافاطمه هلیا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

مامان بچه ها

پایان 3 ماهگی

4 آذر 93 ، بچه ها 3 ماه شدن ما بیشتر به پدر و مادر شبیه شدیم و چه کار سخت و شیرینی هست خسته دارم این ها رو می نویسم ساعت 12 و نیم هست و منتظرم تا نیم ساعت دیگه شیر بچه ها رو بدم و بعد بخوابم تا نوبت شیر بعدی که 4- 4ونیم صبح میشه خدایا کمک کن تا شاد و سرحال باشیم عکس بعدا می ذارم بعد نصب نرم افزار کاهنده سایز عکس
5 آذر 1393

بچه هامون دنیا اومدن :)

الان که دارم اینارو می نویسم محمد مهدی و  فاطمه هلیا 78 روزه هستند الان دو تاییشون بیدارن و دارند با خودشون بازی می کنند بچه ها خیلی زود دنیا اومدن در 35 هفتگی و ما خیلی همه مون متحمل سختی های فراوانی شدیم مخصوصا من در مورد زایمان چیزی نمی نویسم، سخت و طاقت فرسا و خدا بهمون رحم کرد کلی کاش تا حدودی به حرف دکتر تهرانم گوش داده بودم تصمیم گیری سختی بود منتها این دکتر قزوینیه که خیلی هم اسم در کرده به من دو هفته دیگه گفت در صورتی که اول شهریور منو دید و گفت 16-17-18 دکتر تهران 25 مرداد بودم و وقتی گفتم دهم گفت تو به دهم نمی رسی واقعا دیگه ایمان آوردم ولی خوب باز هلی می رفت تو دستگاه و شاید من همش خودم رو سر...
19 آبان 1393

هفته 36

کم کم دیگه به آخرای راه رسیدیم :) دیروز رفتیم پیش خانم دکتر و گفت دیگه باید منتظر باشی که کوچولوها کی بخوان بیان تاریخی رو مشخص نکرد ولی گفت اگه بخوایم در بیاریمشون 16-17 شهریور این کار رو میکنیم این نظر این دکترم بود و به نظرم معقول تر میومد اما دکتر دیگه ای که میرفتم طور دیگه ای برخورد داشت و گفت سوم بیا، یعنی همین فردا و من هم قبول نکردم و گفتم خیلی زوده و اینا و به زور یک هفته وقت گرفتم از اینکه میخواست زود بچه ها رو دربیاره و خیال خودشو راحت کنه خوشم نیومد یعنی به وضعیت بعد بچه فکر نمی کنند؟؟! که نکنه مشکل تنفسی داشته باشه ، کمبود وزن داشته باشه مسائلی که ممکنه تا آخر عمر درگیرشون باشند، خیلی غیرمسئولانه است د...
2 شهريور 1393

اسم بچه ها

   در نهایت ما تونستیم به نتیجه برسیم و اسم دخترمون رو گذاشتیم هلیا و پسرمون شد محمد مهدی محمدمهدی و هلیا جونم واقعا براتون خوشحالم که چنین پدر و مادر خوب و نازنینی گیرتون اومده  واقعا دوست داشتم جای شما می بودم فعلا مامانی اعصاب نداره و می خواد بره وب گردی سرویس خواب و کمداتون هم امروز آقای نصاب اومد نصفه انجام داد، فردا بقیه ش رو انجام میده ، البته آقای فروشنده یک قطعه رو اشتباهی فرستاده که فردا بابایی میره درستشو میاره احتمالا و انشالا اگر خدا بخواد پس فردا با مامان بزرگ و خاله ها شروع می کنیم اتاقتونو مرتب می کنیم دقیقا هم یک هفته از برنامه ریزی من عقب هستیم  کلا از اینکه کا...
20 مرداد 1393

هفته 34

علایم بالینی این روزها تنگی نفس زیاد ، بد خوابیدن شب ها، قلمبه شدن شماها وقتی زیاد سوار ماشین شدم یا بیرون میریم دیدن چند ترک و اینکه ناراحت شدم و بیشتر کرم میزنم البته مسائل قبلی که کماکان هستند ورم دست ها و پاها ، بی حسی دست ها خصوصا صبح ها که از خواب پا میشم بی حوصلگی و اینکه گاهی دوست دارم دعوا کنم با همه گرسنه هم میشم کلی اخلاقم بد میشه تازه تو ذهنم کلی دعوا هست سر مسائلی که بوده و با آدم های مربوطه دعوا می کنم، تو واقعیت اصلا جنین چیزی اتفاق نمی افته دوست دارم همه بیشتر منو درک کنند و بعضی وقت ها هم که گفتم می خوام دعوا کنم ولی در واقعیت دعوا نمی کنم خیلی هم آدم خوبی ام و اصلا هم غر و نق نمی زنم در حدی که ب...
20 مرداد 1393

کار

 من از زتدگی ام راضی ام ، از همسرم و از بچه ها ولی چیزهایی هست که در اون ها رضایت ندارم شاید زیادی کمال گرا هستم احتمال زیاد از جمله پیشرفت های شخصی خودم در کار و تحصیل خصوصا کار البته که می تونم بهتر باشم، بعضی وقت ها هم فکر می کنم در گذشته تصمیمات اشتباهی داشتم و امروز متوجه این قضیه میشم، دورنمای من در گذشته طور دیگری بود الان هم بدک نیست ولی بهتر ازین می تونست باشه در حال حاضر هم به خاطر وضعیتی که هست کمتر میتونم دنبال خودم باشم دارم فکر میکنم آیا این خودخواهیه حتی فکر کردن به این موضوع و نوشتنش ؟ شاید نه شاید مدلی که ما از مادر دیدیم فداکاری تمام و فراموش کردن خود هست ولی آیا این درسته؟ این فکر هیچ وقت...
18 مرداد 1393

بی حوصلگی

الان بی حوصله ی  بی حوصله ی بی حوصلم!!  اصن میخوام برم یه جا و کلی داد بزنم و هی بالا و پایین بپرم تا همه بی حوصلگیم بررررررررررررررررره نمی دونم باید چی کنم!! حساب میکردم امروز 8 مرداده، ماه دیگه 8 شهریور که بشه حدود 2 هفته دیگه که بریم خوبه همش می ترسم همین آدم بیخودی که الان هستم بمونم بی حوصله و اینکه هیچ کاری نمی تونم بکنم چسبیدم به زمین و همه کارا برام سخته کاش یه مسئول روحیه دهی داشتم مسعودم که همش میخوابه تا یه روز تعطیل داشته باشیم نهایت استفاده رو میبره و میگه دارم خواب ذخیره می کنم ، منم بهش میگم اینا همش فریبه پس کی از این ذخایرت استفاده میکنی!!؟؟ والا بقران صبح که تا 1  در...
8 مرداد 1393