محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره
فاطمه هلیافاطمه هلیا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

مامان بچه ها

بچه هامون دنیا اومدن :)

1393/8/19 13:45
نویسنده : مامان
500 بازدید
اشتراک گذاری

الان که دارم اینارو می نویسم محمد مهدی و  فاطمه هلیا 78 روزه هستند

الان دو تاییشون بیدارن

و دارند با خودشون بازی می کنند

بچه ها خیلی زود دنیا اومدن در 35 هفتگی و ما خیلی همه مون متحمل سختی های فراوانی شدیم

مخصوصا من

در مورد زایمان چیزی نمی نویسم، سخت و طاقت فرسا و خدا بهمون رحم کرد کلی

کاش تا حدودی به حرف دکتر تهرانم گوش داده بودم تصمیم گیری سختی بود

منتها این دکتر قزوینیه که خیلی هم اسم در کرده به من دو هفته دیگه گفت

در صورتی که اول شهریور منو دید و گفت 16-17-18

دکتر تهران 25 مرداد بودم و وقتی گفتم دهم گفت تو به دهم نمی رسی

واقعا دیگه ایمان آوردم

ولی خوب باز هلی می رفت تو دستگاه و شاید من همش خودم رو سرزنش می کردم

به هر حال خدا دوستمون داشت

الان کم و بیش از اون اوضاع احوال درومدیم بیرون و خصوصا که اومدیم طبقه بالای مامان

و از اون دربدری که هر چند روز یه جا بری راحت شدیم

خدارو شکر که الان بچه ها سالمند واقعا خدا رو شکر

محمد مهدی هنگام تولد 2040 گرم و 44 سانت بود

و فاطمه هلیا 2090 گرم و 47 سانت

هلی 5 روز در NICU بود و چه روزهای سختی بود

و شب آخرش هم من و محمد مهدی و یکی از خواهرهام به عنوان همراه در بخش کودکان برای زردی محمد مهدی بستری بودیم

و فرداش همه با هم مرخص شدیم

این چند روزه رو همش تهران بودیم خونه خواهرم و کلی بهشون زحمت دادیم

بعد اومدیم خونمون چند روزی بودیم حدود 10 روز و بعد 8 روز رفتیم خونه مادرشوهر و دوباره برگشتیم خونه و اثاثیه رو جمع کردیم برای اسباب کشی 10 مهر اومدیم خونه مامان عید قربان بچه ها 41 روزه شدند که مامان مسعود اومد بردشون حمام چهل به قول قدیمی ها و با یک کاسه خاصی روشون آب ریخت

حدود 3 هفته پایین بود چون اثاثمون مرتب نبود تا آخرش با کمک خواهر ها وبرادرهام جمع و جور شد و ماشب 55روزگی بچه ها رفتیم بالا، من شام ماهی گذاشته بودم

و کم کم مرتب شدیم دیگه البته هنوز کامل نشده

مثلا پرده اتاق خواب مونده، موکت آشپزخونه، میله داخل کمدها، مهتابی اتاق خواب ها

که ایشالا انجام میدیم کم کم

خواستم عکس بذارم که دیدم حجمشون زیاده، بعدا که کمشون کردم میذارم

خدا رو شکر که من الان سالم هستم و دارم اینارو می نویسم و شکر برای همسر خوب و بچه های خوبی که خدا بهم داده

خدایا ممنونتم :*

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

راضی
19 آبان 93 14:43
قدم نورسیده ها مبارک انشالا که همیشه در کنار خانواده خوب و خوش و سلامت باشید قلم زیبایی دارید از خوندن وبلاگتون لذت بردم ز ممنون عزیزم لطف دارید