محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره
فاطمه هلیافاطمه هلیا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

مامان بچه ها

وداع ماه رمضان

   " درود بر تو ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا  درود بر تو یاری دهنده ای که بر مغلوب ساختن شیطان یاری کرد درود بر تو چه بسیار است آزاد شدگان خدا در تو درود بر تو چه محو کننده بودی گناهان را و چه پوشنده بودی عیبها و زشتیها را درود بر تو چه طولانی بودی بر گنهکاران و چه با هیبت و ترس بودی در دلهای اهل ایمان درود بر تو که پیش از آمدنش خواسته شده بود و پیش از رفتنش بر آن اندوهناکیم بار خدایا گناه کوچک یا بزرگی که در این ماه به آن نزدیک شدیم به پرده خود بپوشان بار خدایا بر محمد آل او درود فرست و مصیبتمان را به رفتن ماه ما عوض ده و برای ما در روز عید و روز روزه گشودنمان مبارک...
6 مرداد 1393

سونو داپلر هفته 30

اول مرداد رفتیم سونو نسبتا کارمون زود انجام شد یعنی 2 ساعت پس از اینکه رفتیم کارم تموم شده بود به نسبت جای دیگه که میرفتم کار منم حدود 20 دقیقه یا بیشتر طول کشید همه چیز خوب بود خدارو شکر فقط یک نگرانی برام ایجادشد در مورد پسرمون در این تاریخ 93/5/1 پسرمون 1470 دخترمون 1520 این درحالی هست که از همون اول که سونو میرفتیم پسرگلی از خواهرش یه ذره بزرگتر بود همین طور در سونوی قبلی دو هفته پیش تاریخ 93/4/18 پسرگلی 1160 دخترگلی 1110 یعنی در حدود این دو هفته پسرمون 310 و دخترمون 410 گرم اضافه کرده الیته همه اعداد بالا با مثبت و منفی چندگرم هست از دکتر سونو هم پرسیدم گفت ممکنه خطای اندازه گیری باشه  و...
5 مرداد 1393

عقده های دوران بارداری

اینها رو مینویسم برای ثبت در تاریخ  کارهایی که دوست دارم بعد زایمان انجام بدم و عقده گشایی کنم! لازم به ذکر است الان نمیتونم انجام بدم و بعضیهاش ازون اول با من بوده است.   1- رفتن به استخر و شیرجه با پا از بیرون به وسط استخر، انقدر این کارو تکرار کنم تا تمام عقده هام درآد و کلی هم تو استخر بمونم، شناور شم تو آب، برم کف 4 متری بشینم ، کرال برم و و و و ... همین الانم حس هیجانشو دارم  2- بریم مسافرت شمال، دریا، یه جای خوش آب و هوا، درخت داشته باشه درختهای سبز از اینا که برگاشون سبز یه رنگ دیگه ست و تازه درومده بعدش تازه بارون اومده باشه ، برگ درختا خیس باشه ، هوا مه و ابر باشه،  کلی اکسیژن تازه بگیریم و خوش ب...
5 مرداد 1393

هفته 31

با این دستی که تقریبا  اوت آو اردر  شده دارم مینویسم وای الان تازه یادم افتاد !  ساعت 2تا 4 میخواستم یه جا زنگ بزنم مشاوره برای دستم یادم رفت به کل ! ساعت 2 یادم بود اما مشغول درست کردن یه غذای جدید شدم که دست آخر هم یه چیز دیگه از آب درومد  دکتر میگه عصب دستت گیر کرده و بعد زایمان خوب میشه  اما ترجیح میدم پیگیری کنم نکنه همینطور بمونه بهش میگن سندرم تونل موچ دست یا سندرم تونل کارپال  خیلی دوست دارم بیام بنویسم اینجا از حال و احوالات روزهایی که میگذرد اما دستم اجازه نمیده زیاد بیشتر وبلاگهای دیگه رو میخونم و واقعا بعضیاش چقدر امید میده و پدر ومادر هایی که هستند و می نویسند چه قرائت قشنگی ...
3 مرداد 1393

پایان تیرماه

اینکه یه کاری نصفه بمونه خیلی بدم میاد اینکه ببینم بدنم، مغزم، روحم یاری نمی کنه رو دوست ندارم بخاطر همین بیخیال خیلی کارها میشم انجام نمیدم تا سطح ناتوانی ام برام معلوم نشه بی خیال انگشت های دست راست همواره سرّ هست با درجات مختلف کم و زیاد زیاد نمی تونم بشینم دوست دارم در لحظه حالا زندگی کنم و خوشحال باشم شب ها با نحوه خوابیدن مشکل دارم خیس عرق میشم و مدام دارم خودمو خشک میکنم از خیسی بدم میاد بعضی قسمت های بدنم هنگام حرکت درد دارم البته هیچ کدومشون مهم نیست من دارم مامان دوتا بچه میشم بعضی وقتها باورش برام عجیبه به عنوان اولین وظیفه مادری دارم درون خودم پرورششون میدم و این از خودم کم می کنه ...
31 تير 1393

شب های احیا

ای معبود من در این روز از رمضان, راهنمایی برای من به جهت کسب رضایتت قرار ده ودر مسیرت شیطان را بر من مستولی مگردان و بهشتت را برای من سرای آسایش و آرامش قرار ده ای برآورنده نیازهای حاجتمندان   دیشب احیا بود، شب 21 ام ماه رمضان دعاهایی که کردیم اول برای پایان یافتن ظلم و ستم و کشتار در جهان با آمدن آنکه آمدنش صلح و آرامش است و نابودی قدرتمندان جور که مسلمانان را در همه جای دنیا وقیحانه می کُشند و خودشان را انسان و پرچمدار صلح در جهان نیز می نامند! اینکه مردم کشور ما در صحت و امنیت و رفاه زندگی کنند، مشکلات اقتصادی رفع بشه و همه بتونند یک حداقلی از رفاه و زندگی در آسایش را داشته باشند. اسرائیلی ها نابود بشند و م...
28 تير 1393

دعا

سه شنبه 28 هفته و 4 روز امروز خیلی فعالیت داشتم چقدر خسته ام! خدایا اگه میشه بچه های ما باهوش و فهیم و خوشگل بشند ، جون من دستت درد نکنه البته قبلش اینکه سلامت باشند و این که خودت میدونی من هرچقدر هم شکرگذاری کنم باز نمیتونم شکر این نعمت و رحمت رو بکنم به قول دوستم خدا رحمتشو همینچور پاشونده رو سر و صورتت قبول دارم ولی راستش رو بخوای خودم رو لایق و مستحق این همه لطف نمی بینم جز اینکه اینا از طرف رحمت تو هست و همون داستان بنده نوازی و اینا که بنده را می پرورانی بلی کار تو بنده پروردنست ، مرا کار با بندگی کردنست خدایا ممنونتم در هر حال   تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز می کشم ناز یکی تا به ...
24 تير 1393