پایان تیرماه
اینکه یه کاری نصفه بمونه خیلی بدم میاد
اینکه ببینم بدنم، مغزم، روحم یاری نمی کنه رو دوست ندارم
بخاطر همین بیخیال خیلی کارها میشم
انجام نمیدم تا سطح ناتوانی ام برام معلوم نشه
بی خیال
انگشت های دست راست همواره سرّ هست با درجات مختلف کم و زیاد
زیاد نمی تونم بشینم
دوست دارم در لحظه حالا زندگی کنم و خوشحال باشم
شب ها با نحوه خوابیدن مشکل دارم
خیس عرق میشم و مدام دارم خودمو خشک میکنم
از خیسی بدم میاد
بعضی قسمت های بدنم هنگام حرکت درد دارم
البته هیچ کدومشون مهم نیست
من دارم مامان دوتا بچه میشم
بعضی وقتها باورش برام عجیبه
به عنوان اولین وظیفه مادری دارم درون خودم پرورششون میدم
و این از خودم کم می کنه
دوست دارم با وزن بالا بدنیا بیان و در این زمینه رویا پروری هم می کنم
یعنی میشه به 2800 هم برسند؟
چیزای دیگه ی که فکر می کنم- البته همه اینها بعد سلامتیشون هست- اینه که
قیافشون چه شکلیه ؟ یعنی به کی رفتن؟ شبیه کدوممون هستند؟ یا شایدم به اجدادمون رفتند؟
یعنی اولین چیز بعد سلامتی شون، دوست دارم قیافشونو ببینم

خدایا این دوماه رو هم کمک کن به سلامتی و همینطور تند و سریع بگذره
تا اینجاش که دست تو بوده
امروز 31 تیر هست و انشالا 31 شهریور کوچولوهامون زمینی شدن
یادم باشه بیام یه پستی بذارم به یاد این روز



پایان تیرماه 
