سونو 28
الان که دارم اینارو می نویسم شماها هی دارید تکون می خورید
چهارشنبه که رفتیم سونو دخترمون سر و ته بود و پاهاش به سمت کله داداشی
مسعود میگه فکر کنم دنیا اومد ماهم باید سرو ته بغلش کنیم چون عادت کرده 
آقای داداشی ولی کله ش بالاست و در وضعیت بریج قرار دارند یعنی همون چمبالک خودمون 
طفلی ها فکر کنم گشنه ان هی تکون میخورن
ماهی گذاشته مسعود
من ماه رمضون که شده خودم تنهایی شام میخورم مسعود سحری می خوره
منم بیدار نمیشم
افطار هم نمی خورم
وعده مشترکمون میوه ای هست که آخر شب گاها باهم بخوریم
البته به غیر شب هایی که مهمون هستیم
جدیئا خیلی باحال شدم من ، منظورم از باحال خوشحال و خجسته و شاد می باشد
از جمله موارد باحالی، باحالی در برنامه روزانه هست که بسیار ملوو می باشد
از جمله برنامه فردا می باشد که تماس گرفتن با دوستی می باشد
و بدین ترتیب کارهایی رو که قبلا در زمان محدودی انجام میشد الان هفته ها طول میکشه
و این کلی باحالش می کنه 
به این شیوه من زمان رو برای خودم کش می دم و گذرشو از دید خودم سریع تر می کنم
با همین اتفاق های کوچک 
یادمه حدود 2-3 ماه پیش از اونجایی که مقیم خانه شدم و بیکار، کلی - البته کلی نه یه کم - برنامه خوب چیدم
که متاسفانه نشده تا به حال
نه اینکه نخوام نشده
در این راستا در فکرم مرثیه ای برای کار ترجمه نصفه ام بسرایم !
انشالا پست های بعدی
--
ما هنوز اسم انتخاب نکردیم.



سونو 28 


